کفشهای قرمز من چقدر قشنگه هی چقدر قشنگه هی
کفشهای من هم سفید وهم رنگ و وارنگه هی
کفشهای من عزیزه خیلی خیلی تمیزه
گلهای نقره ای روی اون می ریزه
به به دلم آب افتاد چقدر چقدر قشنگه برای کفشهای من زرنگند زودی زودی می جنگند
مگه کفش پا داره مگه کفش پا داره
شعر از ساینای عجیب و غریب
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط ساینا در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 ساعت 16:22 موضوع | لینک ثابت
پیامبرم محمد
در آسمانها احمد
عبدالله پدر اوست
آمنه مادر اوست
خلیجه(خدیجه)همسر اوست فاطمه دختر اوست
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط ساینا در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 ساعت 16:20 موضوع | لینک ثابت
رو آسمون نوشته رو بال هر فرشته
احد و احد و احدواحد صمد و صمدو صمد و صمد
صلوات بر محمد صلوات را خدا گفت
در شاٌن مصطفی گفت صل علی محمد صلوات بر محمد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط ساینا در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 ساعت 19:29 موضوع | لینک ثابت
یه روز به عید نوروز تو جشن حاجی فیروز وقتی همه شاد بودن از غما آزاد بودن
هر خونه ای تمیز بود سبزیها روی میز بود تنهایی آقا موشه نشسته بود یه گوشه
چون که نداشت پیرهنی تا بره عید دیدنی خلاصه آقا موشه گفت که اینجور نمی شه
تا کی بشینم بیکار باید برم به بازار تا بخرم یک کلاه یه دست لباس راه راه
پیرهن و کقفش تازه باشه برام اندازه با این همه خیالات موشی دوید تو حیات
هر جایی بود سرکشید تا به اتاقی رسید اتاقی که قشنگ بود تمیز و رنگارنگ بود
بود اون گوشه ای از حیات اتاق زن خیاط همون که تا موش می دید دنبال اون می دوید
دشمن جون هر موش با قیچی و با جاروش خلاصه موشی ما بی خبر از همه جا
خوشحال و شاد و قبراق دوید رفت تو اتاق اتاق پرزپارچه بود روش هم گل غنچه بودپارچه برای لباس همون چیزی که میخاست خلاسه خیاط ما دید يه موش قلنبه
تو پارچه ها مي جنبه ببخشید من دیگه نمی خونم به خاطری که خجالت می کشم
نوشته شده توسط ساینا در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 ساعت 19:27 موضوع | لینک ثابت
خروسه اومد نگام کرد نگاه به کفش پام کرد
کاکلش رو تکون داد قوقولی قوقول صدام کرد ![]()
کفشامو زود پوشیدم تا مدرسه دویدم
به خاطر خروسه من سر وقت رسیدم![]()
![]()
نوشته شده توسط ساینا در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 ساعت 19:18 موضوع | لینک ثابت
چرا هیچکی منو دوست نداره ؟ چرا کسی برای من نظر نمی ده
نوشته شده توسط ساینا در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 ساعت 18:51 موضوع | لینک ثابت
هاهاهاها ،666سه تا
6 داره پشه نگوپشه نگو
نیش داره بچه که ازخاب پامیشه جیش داره هاجی که ازمکه میاد ریش داره
بقالی سرکوچه کیش میش داره حالااین ور حالااین ورحالاحالاحالاحالاهاهاهاها![]()
ها. سلام من ساینا صادقی پور
هستم
خدا نیگدارتون بچه های مهربون
![]()
![]()
نوشته شده توسط ساینا در شنبه یازدهم اسفند 1386 ساعت 19:58 موضوع | لینک ثابت
ای یار باد شهامت بگو تو از امامت ......... امامت در دین ماست.......دارد دوازده پیشوا ......اول ان هاعلی ...آمده بعد از نبی ....... امامدوم حسن فرزند آن صف شکن .........سوم حسین شهید که چون ستاره تابید ........چهار زین العابدین فخر زمان و زمین ...امام پنجم ما امام دین خدا محمد باقر است با دانش و طاهر است .......جعفر صادق ششم .کاظم امام هفتم ...امام هشتم رضا ، رضا به حکم قضا.......نهم محمد تقی .دهم علی نقی .......یازدهم پیشوا در ره دین خدا امام حسن عسگری نمونه رهبری......دوازدهم غایب است بهر نبی نایب است مهدی صاحب زمان اوست خدا را نشان ......ظاهر شود زمانی .....روشن کند جهانی ......ظاهر شود زمانی .روشن کند جهانی......
نوشته شده توسط ساینا در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 ساعت 19:15 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY